خرید بک لینک

حالا که بارون نداریم از خدا دور شدیم .

خدایا خیلی دوستت دارم برامون بارون بفرست .

برچسب: نویسنده: آرمان شریعتی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:32

امروز طعم پاییز را چشیدم

وقتی پاهایم را روی برگ های چنار می گذاشتم به خاطر نم نم بارون زیبا صدایی شنیده نمی شد .

نم نم بارون

برچسب: نویسنده: آرمان شریعتی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:32

امروزبا خود گفتم کمی از گذشته های دور با هم صحبت کنیم زمانی که ما مدرسه می رفتیم ،. وقتی دور هم می نشستیم و خیلی اهسته صحبت می کردیم و گاهی بلند بلندو گاهی یواش می خندیدیم . مادر که همیشه در حال را

برچسب: نویسنده: آرمان شریعتی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:32

هر روز نهال امیدم را اب یاری میکنم.

و برای قد کشیدن ان کوشش

سبز باشی امیدم

برچسب: نویسنده: آرمان شریعتی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:32

پسر ،مادر چه سفره زیبایی برای شب یلدا چیده ای

مادر، پسرم همین چیز ها رو داشتم .

پسر ، مادر بابا چرا دیر کرده کجاست ؟

مادر ، بابا رفته قطب برف بیاره .

برچسب: نویسنده: آرمان شریعتی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:32

ماه مهر پر خاطره ترین ماههای سال است . زیبایی وصف نا پذیری دارد وقتی مدرسه بازمی شود پیاده رو ها چقدر زیبا می شود ودانش اموزان با ان لباسهای فرم خود وقتی قدم بر روی سنگ فرش پیاده رومی گذارند پیاده رو

برچسب: نویسنده: آرمان شریعتی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:28

امروز شیشه های اتاقم را تمیز کردم ،

تا ریزش باران را قشتگ تر ببینم .

باران همچنان می بارد .

برچسب: نویسنده: آرمان شریعتی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:28

امروز جوراب نارنجی پوشیدم .

چون وقتی پاهایم را روی برگهای پاییزی میگذارم

به برگ بگویم من با تو هم رنگ هستم .

برگ های پاییزی من

برچسب: نویسنده: آرمان شریعتی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:28

چقدر زیباست لبخند هنگام سلام کردن .

زیباترین کلمه را سلام میدانم .

خدا حافظی را دوست ندارم .

برچسب: نویسنده: آرمان شریعتی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:28

پدرم این چنین گفت:

دخترم سعی کن روی پای خودت بایستی ،

اگر افتادی،بدان که در این دنیا هیچ کس خم نمی شود

دست تو را بگیرد و بلندت کند ، سعی کن خودت بلندشوی

برچسب: نویسنده: آرمان شریعتی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:28

امروز وقتی از خونه رفتم بیرون نمی دونستم کجا هسنم

برج میلاد

کوه دماوند

کوه شمرون

همه گم شده اند

کوچه خونمون را به سختی پیدا کردم چون دوده گرفته بود

برچسب: نویسنده: آرمان شریعتی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:28

وقتی باران را از پشت پنجره اتاق دیدم

من هم با ،باران گریستم

برچسب: نویسنده: آرمان شریعتی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:28

صفحه بندی